![]() |
![]() |
|
| عشق نا فرجام |
|
سلام
می خوام بنویسم . اگه تا حالا دلیلی نداشتم ولی حالا دلیلی دارم برای نوشتن دارم آره دلیل دارم . تا حالا دو بار دلم شکسته یه بار عشق بود . نمی تونم بگم زبونم عاجزه از گفتنش توانایی گفتن ندارم خیلی سخته.. آره سخته خدا نامرده همیشه عزیزترینت رو ازت می گیره آره اون هیچ کس نیست جز مادر مادر مادر خیلی سخته سخت ولی حادثه ای بود که اتفاق افتاد لحضه لحضه رو به یاد دارم انگار که داشت خودم رو می کردن تو خاک سخت بود سخت بود همین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 12:56 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
ديگه واسه هميشه تعطيل شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 9:39 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
سلام به همه دوستان آره هر كس عنوان مطلب رو مي بينه نوشته شده آغاز تنهايي؟ واسه هر كس يه سوال پيش مياد چرا تنها من ديگه تنها شدم و بي همدم و بي كس خودم خودم آره ديگه هيچ كس تقريبا كارش به من گير نيست حالا هم هيچ كس من رو آدم هم حساب نميكنه هيچ مشكلي نداره حالا موندم خودم و خودم بايد با تنهايي خودم بسازم و بسوزم حالا همدم من هم واسه خودش همدمي داره من موندم با تنهايي خودم از اين به بعد مي سازم حالا هم كه گذشته مي سازم مجبورم خوب ديگه سرتون رو درد آوردم. بوسه هاي باد عزيزان مائده جان مرسي كه خبر من رو گرفتي انشاالله عروسي خودت رابعه جان قربان شما اشاالله شما هم با شخص ايده آلت عروسي كن آتوسا جان شما هم كه مثل من تنها شدي خدا كنه هر دومون يه همدم واسه خودمون پيدا كنيم مريم كه هميشه لطف داشته و خبر من رو مي گرفته ممنون بهناز جان چشم سعي مي كنم كه بنويسم اگه حوصله داشته باشم مژگان جان يار هميشگي وبلاگ كوچك ما چشم خير شما رو هم مي گيرم اكرم (بانو تنهايي) من هم مثل شما تنها شدم تنها تنها حالا مي فهمم كه چي ميگي آره متوجه هستم قربان همگي دوستان عزيزم خدانگهدار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 9:14 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
سلام به همه دوستان عزیزم که همیشه یار و یاور من هستن
چند وقتی بود که نبودم کار داشتم الان هم حالم خیلی خیلی جالب نیست دیروز محضر بودیم خواهرم عقد کرد خوشحالم و خیلی هم ناراحت چون دیگه تنها میشم باید با خودم بسوزم و بسازم و یار و همدم من هم حالا کسی رو داره که باهاش درد دل کنه مبارک باشه. دیروز که عقد می کردن بغضم داشت می ترکید می خواستم گریه کنم ولی جلو خودم رو گرفتم که تابلو نشم الان هم که دارم این رو می نویسم دارم گریه می کنم نمی دونم ولی باید به هر حال می رفت خونه بخت واسشون آرزو خوشبختی دارم. می خوام تو مراسمشون کم نذارم می خوام تمام امکانات رو واسشون فراهم کنم می خوام خواهرم سر بلند بشه چون دوستش دارم بعدشم من که همین یک خواهر رو بیشتر دارم. خوب حالا من موندم تنها تنها واسه خودم هر کس که فهمیده از من شیرینی می گیره میگه تو شدی دیگه تک بچه خونتون هر چی باشه مال تو هستش کلی هم اذیتم می کنن. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خوب حالا از خودم بگم داشتم اطاقم رو درست می کردم رنگشم زدم خیلی قشنگ شده الان هم ۳ روزی هست که اومدم اطاقم. من این اطاق رو به دنیا عوض نمی کنم چون خیلی خیلی دوستش دارم راستی بچه ها داشت یادم میرفت امروز تولد وبلاگمه ۱ ساله شد امکان داره دیگه ننویسم ولی هنوز تصمیم خودم رو نگرفتم. قربون همه دوستان تا بعد خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 7:45 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
سلام
چرا به دنيا اومديم ؟ تا كي زنده هستيم ؟ واسه چه کسی زنده هستيم ؟ چرا دنيا با اين همه كثافت كاريهاش بازم به نظرمون قشنگ مياد ؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه جرات داشتم حتما خودکشی می کردم چون دیگه خسته شدم خسته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 8:15 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
دلم می خواهد گریه کنم..داد بزنم..گله کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 8:10 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
بروبمیردیگه دوست ندارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 14:51 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
سلام به همه یاران وبلاگ که همیشه لطف دارن توی این مدت من رو تنها نگذاشتن و با نظراتشون من رو راهنمایی کردن قربون همگی دوستان دوستان دارم. یک مطلب قشنگ دیدم خداییش دلم نیومد که ننویسمش
معلــــــــــــــــم گفت الف: گفتم او معلــــــــــــــــم گفت ب: گفتم با او معلـــــــــــــــم گفت پ: گفتم پيش او معلـــــــــــــــــــم گفت ج: خواستم بگويــــــــم جــــــــــــــــــدايی گفت:ديــــــــــــــــگر بس است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:29 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
سلام به همه دوستان
تشکر از همه دوستان که توی این مدت من رو تنها نذاشتن و با نظراشون من رو راهنمایی کردن ماندا جان مرسی که به من امید دادی گلاره جان که همیشه لطف دارن کیو عزیزم که امید وارم مشکلاتش حل بشه و بره سر بازی حجت جان هم که واقعا به من لطف دارن سحر عزیز هم که هوای من رو داره اعظم هم که یار همیشگی وبلاگم بوده هر جا باشه خوش باشه ریرا جان من اصلا در مورد شما فکر بدی نمی کنم این رو مطمئن باش هر جا باشی خوش باشی ویدا جان من که راه خوبی پیدا نکردم ولی اگه موفق شدم حتما بهت می گم مائده جان که خیلی دوستش دارم خیلی دختره خوبی اون هم با من موافق و می گه که خودکشی خیلی جرائت می خواد ولی حالا من می گم که هر کسی که جرائت خودکشی داره حتما هم جرات زندگی کردن داره این رو مطمئن هستم. رابعه عزیزم هم که همیشه به من امید دادن و عشق به زندگی ممنون الناز عزیزم که با اون نظر ناز و دوست داشتنی به من عشق و امید دوباره داد دوستش دارم خوب بچه ها حالا همه اونهایی که لطف کردن و نظر دادن و اگر از قلم انداختم من رو ببخشید. این روزها واسم خیلی سخت می گذره دارم دیوانه میشم از ۲شنبه ۱خرداد امتحاناتم شروع میشه من هم اصلا نخواندم ولی تصمیم دارم که بخوانم به هر حال امسال کنکور دارم و باید هم برم دانشگاه و واسم فرق نداره که چه دانشگاهی و کجا به هر حال باید برم واسم دعا کنید. دعا کنید که برم دانشگاه تا پوز خیلی ها رو هم بزنم اگه بگم خیلی ها هستن باور نکنید امسال تو فامیل ۲۵ تا کنکوری داریم عشقم من هم هست همونی که به من به اعتنایی کرد افسوس اون هم هست من پس باید برم دانشگاه و واسم دعا کنید همه رو دوست دارم راستي تا كنكور آپ نمي كنم ولي به وبلاگم سر مي زنم و جواب دوستان رو مي دم قربون همگي دوستان عزيزم I LOVE YOU |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 8:28 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
چه بايد كرد؟ از دست اين زندگي نكبت بار رهايي يافت. اگه نمي خواهي زنده بمانم . چه بايد كرد؟ اگه قصد خودكشي داري چه بايد كرد؟
اگه مي خواهي از دست اين زندگي راحت بشي اولا بايد خودكشي كرد كه اين كار خيلي جرت مي خوا هد و اين كار مختص انسانهاي بزرگ كه هر كس نمي تونه اين كار را انجام بدهد.
خودكشي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:28 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
سلام به همه دوستان که من رو توی این مدت تنها گذاشتن به هر حال موفق باشند من به خودم قول دادم که دیگه آپ نکنم ولی نمیشه این رو هم تقدیم به عشقم: اين روزها بسيار عجيب شده ام يادم مي آيد برايت نقاشي مي كنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 8:5 توسط اسیر دوست داشتن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خدایا نمی دانم چرا دل کوجک من عاشق شد نمی دانم پس کمک کن دلم را بدست آورم.
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|